X
تبلیغات
رایتل

بهترین نرم افزارهای اسلامی
 
به وبلاگ خودتان خوش آمدید

گذری کوتاه بر زندگی شیخ محمد ضیایی رحمه الله

 

قال الله تعالی: «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»[1]؛ در میان مومنان مردانی هستند که با خدا راست بوده اند در پیمانی که با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر کشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا کی توفیق رفیق می گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و کمترین انجرافی و تزلزلی در کار خود پیدا نکرده اند).

 

ولادت، خانواده و تربیت اسلامی

شیخ محمد ضیایی فرزند محمد صالح فرزند اسماعیل فرزند شمس الدین روز چهارشنبه 13 تیر ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادی الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده ای مومن و متدین در روستای هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و این منصب را از آبا و اجدادش که همگی تا پنج پشت امام جمتعت و قاضی هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشکلات دینی و اجتماعی خود را نزد او حل می کردند و بدین سبب او را قاضی می نامیدند حاج محمد صالح علوم دینی را در مدرسه شیخ احمد فقهی در اوز فرا گرفته بود. بسیار مطالعه می کرد و به دلیل حافظه قویش از معلومات دینی، تاریخی و ادبی خوبی برخوردار بوده و از این نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب می آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره می کرد و خودش اذان می گفت: می گویند صدای بسیار رسایی داشت به گونه ای که صدای اذان او از فاصله 5 کیلومتری در آن زمان بدون بلندگو- شنیده می شد. به تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می دادو با وجودی که به کشاورزی و باغداری هم مشغول بود و لی اجازه نمی داد حتی یک وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهید نیز از خانواده ای متدین و اهل علم از شیوخ روستای هَرم بود. محمد در چنین محیطی و زیر نظر چنین پدر و مادری پرورش یافت.

 

در جستجوی علم و دانش

دوران کودکی را در روستای خود پشت سر گذاشت، مدت یک سال یا بیش در روستای بیدشهر در مکتبخانه مرحوم سید عقیل کاملی دایی مادرش- به فراگیری قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستای کوره سپری کرد. پس از آن به تشویق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه دینی اوز مدرسه شیخ احمد فقیهی به تحصیلات دینی پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشویق مادرش به قصد ادامه تحصیلات دینی راهی خارج کشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت که او تحصیل علوم دینی را در همان مدرسه اوز به پایان رساند و در غیر اینصورت به کشاورزی و باغداری مشغول شود. اما اصرار شهید برای تحصیل در مدینه منوره و پشتیبانی مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 یا 36 شمسی او را به قطر بفرستد. در آن زمان شیخ 17 یا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول کار بود. تا اینکه حاج صدیق منصوری یکی از علمای منطقه مقیم خارج از کشور که پیش از او از روستای کوره به مدینه رفته بود ضمن نامه ای به شهید خبر می دهد که برای او در دانشگاه مدینه منوره ثبت نام کرده است و بهتر است هرچه زودتر راهی مدینه شود. شهید برای کار، قرارداد یکساله داشت اما پس از دریافت نامه در حالیکه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، کارش را رها کرده و همراه کاروان حج از قطر رهسپار مدینه منوره گردید.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگی وارد مدینه شد. تحصیلات خود را همراه با حاج صدیق منصوری بصورت غیر رسمی شوع می کند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدینه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحدیث» درس می خواندند. بیشتر علوم دینی را در حلقه های درسی که علمای مدینه در حرم نبوی تشکیل می دادند فرا گرفتند. این حلقه های درس در روضه مسجد النبی برگزار می شد. در آن مکان شریف صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرت و تفسیر را نزد شیخ محمد مختار شنقیطی آموخت. «احیاء علوم الدین» امام محمد غزالی را نزد شیخ ابراهیم خُتًنی که اصلیتش ایرانی و فارسی زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ کرد. در حلقه درس حدیث در هر جلسه حدیث جدید را با شرح و تفسیر و دلایل می خواندند و در جلسه بعد از اول شروع کرده تا به حدیث جدید می رسیدند. شیوه درس خواندنشان به گونه ای بود که شهید پیش از ورود به دانشگاه چندین برا صحیح بخاری و صحیح مسلم را دوره کرده بود. پیش از ورود به دانشگاه حافظ کل قرآن شد. 4سال بدین شکل بصورت غیر رسمی علوم دینی را کسب کرد یکی از همدوره رهای عرب شهید در دانشگاه مدینه پس از شهادتش در مورد وی گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتی در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدینه افتتاح شد، شهید جزء اولین گروه دانشجویان این دانشگاه بود. شهید ضیایی و حاج صدیق منصوری تنها ایرانیان دانشگاه مدینه بودند. به تشویق و تاکید شهید، برادرش شیخ عبدالوهاب نیز در همان سال به مدینه رفت و یک سال بعد به عنوان سومین ایرانی وارد دانشگاه مدینه شد. دانشگاه مدینه شامل چهار بخش مقدماتی، اعدادی، ثانوی و دانشگاه بود. شهید ضیایی از دوره ثانوی شروع به تحصیل کرد که معدل دوره دبیرستان اینجاست. تحصیلات دانشگاهی را در رشته شریعت گذراند. در طول تحصیلات همواره جزء دانشجویان ممتاز بود. به اندازه ای که به زبان عربی مسلط بود که خود می گفت: «در مدینه وقتی عربی صحبت می کردم کسی متوجه ایرانی بودنم نمی شد.»

پس از 8 سال با مدرک لیسانس در رشته شریعت با درجه جید جیدا از دانشگاه مدینه فارغ التحصیل شد. از جمله اساتید وی در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شیخ عیبدالعزیز بن باز (رئیس انشگاه) و شیخ محمد امین شنقیطی بودند، لازم به ذکر است که شهید در تمام مدت تحصیل و اقامت در مدینه منوره از حمایتهای مالی و غیر مالی و راهنمایی های مرحوم شیخ عبدالرحیم انصاری یکی از علمای ایرانی ساکن مدینه برخوردار بودند. شهید ضیایی در مجموع حدود 13 سال در مدینه منوره به سر بردند و در این مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

 

بازگشت برای ترویج هدایت و روشنگری

شهید در سال 1347 هـ.ش به ایران بازگشت. یکسال در روستای خود هود- ماند. در همین سال اولین نماز تراویح با ختم کل قرآن به امامت وی در روستای قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهی تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدریس در دبیرستان به او پیشنهاد کردند. شهید به تشویق و راهنمایی فرد بزرگواری بنام عبدالرحمن فرامرزی، بندرعباس را انتخاب کرد. از سال 48 مقیم بندر عباس شده و به عنوان دبیر دبیرستانهای بندر عباس شروع به تدریس دروع عربی کردند. شهید دو شغل را بسیار دوست داشت، طبابت و تدریس. از همین سال تا 57 همراه با پیروزی انقلاب ایران، تقریبا هر سه سال به عنوان مدیر کاروان حج به سفر حج می رفتند. مجموعا در طور عمرشان بیش از 20 بار به سفر حج رفته اند که آخرین برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ایران، شهید تلاش خود را برای فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصیل به دانشگاه مدینه آغاز کرد و تا چند سال به این کار ادامه داد. تعداد کسانی که ایشان زمینه تحصیلشان را در مدینه فراهم نمود بسیارند. از جمله آنها علمای برجسته ای چون شیخ عبدالکریم محمدی، سید احمد یگانه، شیخ صالح انصاری، شیخ محمد صالح پردل و را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراویح و قیام را در مسجد گله داری بندرعباس به عهده داشت. و تمام این سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راویح سخنرانی می کردند که اکثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، که مشتاقان زیادی داشت.

 

مبارزه با جهل، بی دینی و نفاق

وقتی شهید از سال 48 فعالیت مذهبی خود را شروع کرد با مردمی روبرو بود که از دین و مذهب چیز زیادی دانستند و زمینه بی دینی و گمراهی با توجه به وضعیت پیش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتدای فعالیت همواره با تهدیدات، تمسخرها و مخالفت های افراد بی دین و منافق روبرو بود. از جمله این افراد، کسرویها و بهایی ها بودند که مدتی بود در میان اهل سنت نفوذ کرده و پیروانی داشتند یکی دو سخنرانی تند شهید علیه آنها اناجم می داد، مانند مخالفت با شرکت چنین افرادی در تشییع جنازه ها، منجر به توطئه ای شد که در سال 53 علیه وی طرح ریزی کردند. در این حادثه شیخ ضیایی با خوردن شربتی مسموم در خانه یکی از این افراد دچار ناراحتی اعصاب شد. پس از مدتی تحمل بیماری، در شیراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه چهار ماه مشکلات روحی روانی بهبود یافت.

 

تاسیس مدرسه علوم اسلامی اهل سنت در بندرعباس

در سال 1360 هـ.ش مدرسه دینی بندر عباس را تاسیس کرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهایی روبرو شد، اما با حمایت جناب آقای حقانی نماینده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسیس مدرسه را بگیرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسیس شهید ضیایی و مولوی محمد حسن واحدی (افغانی) و تعداد طلبه های در این سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسی که خود شهید تدریس می کرد، تفسیر، حدیث، سیرت، نحو و میراث بود. مدرسه بندر عباس اولین مدرسه اهل سنت در ایران بود که کلاس بندی شده  و طلاب دروس دینی و دولتی را با هم می خوانند. در سایر مدارس در آن زمان هر چند سابقه بیشتری داشتند فقط دروس دینی را می خواندند. شهید اکثر اوقات خود را در مدرسه می گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج کیلومتر بود اما با این وجود بیشتر نمازها را در مدرسه با طلاب می خواند. رابطه خوبی با طلبه ها داشت و مواقع لزوم برای آنها به منزله پدر بود. به گونه ای که شاگردانش مشکلات خانوادگی، مالی و خود را نیز با وی در میان می گذاشتند. او معتقد بود که مدرسه را خدا اداره می کند و نه شخص خاصی. و وجود یا عدم وی هیچ مشکلی در روند اداره مدرسه ایجاد نخواهد کرد. همواره می گفت: «هر چه دارم از برکت مسجد رسول الله و مدینه منوره است، اگر خوبی می بینم از برکت آیات و احادیثی است که در روضه خوانده ام و اگر بدی می بینم از خودم است»، مدرسه بیش از هر چیزی برایش اهمیت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه باید توسط شورای مدرسین باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه های که در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اکنون مدرس هستند عبارتند از: شیخ نادر بیگدلی، شیخ محد هادی جلالی، شیخ عبدالعزیز افراز و شیخ محمود طارم.

 

سلوک اخلاقی و کمالات انسانی و ایمانی شیخ شهید

رابطه شهید با مردم بسیار خوب و به صله رحم بسیار اهمیت می داد. در حل و فصل مشکلات نیازمندان نهایت تلاش خود را می کرد. با افرادی که بنیه مالی ضعیفی داشتند به گونهای بر خورد می کرد که هرگز احساس حقارت نمی کردند. اما به یقین آنچا بیشترین تاثیر را بر مردم بخصوص جوانان می گذاشت سخنرانیهای جذاب و جامع ایشان بود. موضوعات سخنرانی ایشان همواره بر محور تبلیغ دین و بیان شیوا و درس آموز تاریخ اسلام قرار داشت. هرگز در هیچ سخنرانی و هیچ خطبه ای به هیچ مذهب و فرقه ی اسلامی توهین نمی کرد. شهید معتقد بود برای تبلیغ دین هیچ نیازی به کوبیدن و توهین نیست. در همه چیز میانه رو بود. با وجودی که اکثر خطبه های جمعه را خود ایراد می کرد، اما هر گز از این جایگاه برای توهین به سایرین استفاده نکرد و لیکن ظاهرا آنچه برای منافقین قابل تحمل نبود همان تبلیغ اسلام بود.

هنگام رفع مشکلات دیگران هیج توجهی به مذهب شخص محتاج نمی کرد. به نماز بسیار اهمیت می داد بویژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگی به مسجد می برد بخصوص برای نماز صبح.

هنگامی که راهی مسافرت می شد تنها توصیه اش این بود که: بی نماز نشوید. همواره دوست داشت که فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصیلات عالیه داشته باشند. با بچه ها بسیار مهربان بود و مخالف تنبیه بدنیشان بود. برای سادات احترام خاصی قایل بود. و بطور کلی آنچه باعث محبوبیت و احترام وی نزد دیگران می شود. اخلاق ایشان و تواضع و فروتنیشان در برخورد با مردم چه شیعه چه سنی بود.

 

خونی که چراغ هدایت و بیداری را بر افروخت

شیخ محمد ضیایی پس از عمری دعوت. در سن 55 سالگی در روزی ما بین چهارشنبه 22 تیرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تیرماه 1373 مطابق با 4 الی 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادی کوردل. جنایت کار از خدا بی خبر و شقی القلب به درجه رفیع شهادت رسید. شهادت شیخ آخرین و بزرگترین افتخار در زندگی دنیوی او بود که به آن نایل آمد.

جالب اینجاست که دشمنان اسلام تصور می کردند کسی که مدرسه دینی و اهلسنت جنوب را رهبری می کند شهید ضیایی است. اما وقتی پس از شهادت او مدرسه ای که با اخلاص او اداره می شد. استوارتر از همیشه به کار خود ادامه داد و نوارهای سخنرانی او بین مردم دست به دست شد. بسیاری دیر پی به اشتباه خود بردند. مراسم تشییع جنازه ای که مردم برای او ترتیب دادند و نه خانواده وی, بی نظیر بود و شاید قاتلین شهید حتی تصور نمی کردند آن جنایت چنین پیامدی داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهید کاسته نشد بلکه کسانی که تا آن روز نام ضیایی را هم نشنیده بودند, آن روز شنیدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نیست اگر بگوییم شیخ ضیایی دائره المعارفی از تاریخ اسلام و احکام اسلامی بود که جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شک شاگردانی از خود بجای گذاشت که توانستند جای خالی او را پر کنند.

دنیا و هرچه بود به دنیا نهاد و رفت

و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت

مثل عبور حادثه از مرز التهاب

بر روی لحظه های خطر پا نهاد و رفت

مثل نسیم خانه به دوش زمانه بود

 



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1386 توسط سوزا سافت
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ